13) جانم اومد - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 15:45
علی اومد دیروز پیشم...وای خدایا...با دیدنش جون تازه گرفتم....اخ تموم دلتنگی این روزای سرد دانشگاه از دلم دل کند بالاخره ! دلم باز شد با اومدنش...کلی باهم گشتیم ... اول که رفتیم یسر گنجنامه ....خیلی خیلی جای قشنگیه...عاشقش شدم ...حال و هوای شمالو داشت...چون صبح زود رفتیم هیچکدوم صبخونه نخورده بودیم.....
روزای خوب در راهه - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 15:45
روزاي خوب در راهه خيلي يهويي دلم هوس نوشتن كرد بعد اين همه مدت كه بي دليل دلم نميخواست چيزي بنويسم... علي هفته قبلي براي دفعه دوم اومد اينجا پيشم... غارعليصدر رفتيم و كلي شوخي و مسخره بازي داشتيم اونجا !... يه صندلي اونجا بود كه اسمش رو گذاشتيم صندلي عشق :دي... اونم مثل جاده ي عشق و چادر عشق شد برام...
7) هجرت... - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 3:36
تا چند ماه پیش فک میکردم امسال موندیم و دوباره باید درس بخونم اما خدا جور دیگه ای شرایط رو رقم زدش برام... حالا قراره برم یه شهر دیگه برای درس خوندن...شهری که حتی یکبارم نرفتم فقط گذرا رد شدیم از اونجا... بله ..و اونجا جایی نیس جز همدان :) از م
8)رفتن یا نرفتن..مسئله این است ! - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 3:36
طبق معمول بنده سر دو راهی :| ینی یجورایی از همدان رفتن پشیمون شدم...میخوام دوباره بخونم.البته خیلیا میگن برم وبه امید پزشکی نمونم با وجود شرایط سخت کنکور...خیلیام میگن بمونم و واقعا تلاش کنم xa0چون xa0به گفته اونها تواناییشوxa0 و هوشش رو دارم (بقیه مگینا :
9) یک عدد فرحنوش لوس ! - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 3:36
پنج شنبه عقد داداش کوچیکتر علی هستش یه عقد محضری ساده فعلا میگیرن و اون اصلیش که همه هستیم شهریوره انگار.. منم راستش دلم اشوب میشه برای علی... حس میکنم نکنه تو این جور مراسما ناراحت بشه واسه همینم بجای اروم کردنش غر میزنم و بیشتر ناراحتش میکنم اینجور
10) سفر - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 3:36
شنبه قراره بریم یه سفر خونوادگی! البته سفر ک نمیشه گفت..میریم تهران... با دو تا از خاله ها از اینجا حرکت میکنیم و دوتا دیگه از خاله هامم ک تهرانن... ینی یه هفته باحال قراره داشته باشیم با دختر خاله هام :) منو علی خدا خدا میکنیم که جور بشه و بتو
11 ) تهرانه یار ! - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 3:36
الان تهرانیم...خونه ی خالم... منو علی سعی میکنیم که همو ببینیم حتما...خدا کنه که بشه امروز یهویی همه رفتن و تنها شدم که متاسفانه از شانس بد ما علی سر یه پروژه بود که دو ساعت با تهران فاصله داشت و خیلیم کفری شد...میگفت دیگه سرکار نمیرم :دی برای
12) دانشجوی ترم اولی و عشقش! - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 3:36
چقد دلم برای وبلاگم تنگ شده بود xa0... این روزام ک بلاگفا کلا قاطی کرده و اوضاش خوب نیست! خیلی غیرقابل اعتماد و غیرقابل پیش بینیه xa0و این خیلی بده... من همدانم :) سخته دوری از خونواده و دیدن غم و دلتنگیشونxa0 سخته کنار اومدن با شرایط خوابگاه و زندگی
13) جانم اومد.... - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 3:36
واییییییی خدایا شکرتتتتت خداجونم شکرت بخاطر این دو روزی که بی نظیر گذشت ...علی اومد دیروز پیشم...وای خدایا...با دیدنش جون تازه گرفتم.... اخ تموم دلتنگی این روزای سرد دانشگاه از دلم دل کند بالاخره ! دلم باز شد با اومدنش...کلی باهم گشتیم ... اول که رف
روزاي خوب در راهه - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 3:36
خيلي يهويي دلم هوس نوشتن كرد بعد اين همه مدت كه بي دليل دلم نميخواست چيزي بنويسم... علي هفته قبلي براي دفعه دوم اومد اينجا پيشم... غارعليصدر رفتيم و كلي شوخي و مسخره بازي داشتيم اونجا !... يه صندلي اونجا بود كه اسمش رو گذاشتيم صندلي عشق :دي.
وصال - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 3:36
منو عشقم بهم رسيديم ازدواج كردم هنوز عقديم البته با ي دنيا دل خوشي و عشق كنار هميم يكسال بيشتره كه اينجا نيومدم اخرين نوشته هام....واى خدايا شكرت +xa0نوشته شده در xa0جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعتxa014:45&nbsp توسطxa0فرحنوشxa0 |xa0
... - تاریخ: 1396/8/7 ساعت: 3:36
واى خداى من چقدررررر اينجا پر از خاطرس من الان يكساله ازدواج كردم بهترين روزاست كنار عشق همه ى عمرم شكر خدا ببخش كه يادم ميره چقدر سختى كشيدم و تو چقد كنارم بودى .... +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۶ساعتxa00:52&nbsp توسطxa0فرحنوشxa0 |xa0