منو علی سعی میکنیم که همو ببینیم حتما...خدا کنه که بشه
امروز یهویی همه رفتن و تنها شدم که متاسفانه از شانس بد ما علی سر یه پروژه بود که دو ساعت
با تهران فاصله داشت و خیلیم کفری شد...میگفت دیگه سرکار نمیرم :دی
برای روز دختر برام یه بلوز بنفش مجلسیه خیلی ناز خریده...الهی من بفداش که تموم توجهش بهمه...
مامانشم شرمندم کرده مثل همیشه و یه گردنبند برام خریده...دستش درد نکنه :)
علی میگه به هر قیمتی که شده باید ببینمت...ایشالله که جور شه
+هی عوضی..دارم صدای نفساتو میشنوم....
-آخ...
بعضی وقتا عوضی یا لعنتی گفتنات بیشتر از همیشه دلمو به تاپ تاپ میندازه...
^_^
برچسب:
نویسنده: بردیا حسینیپور