خرید بک لینک
الان تهرانیم...خونه ی خالم...

منو علی سعی میکنیم که همو ببینیم حتما...خدا کنه که بشه

امروز یهویی همه رفتن و تنها شدم که متاسفانه از شانس بد ما علی سر یه پروژه بود که دو ساعت

با تهران فاصله داشت و خیلیم کفری شد...میگفت دیگه سرکار نمیرم :دی

برای روز دختر برام یه بلوز بنفش مجلسیه خیلی ناز خریده...الهی من بفداش که تموم توجهش بهمه...

مامانشم شرمندم کرده مثل همیشه و یه گردنبند برام خریده...دستش درد نکنه :)

علی میگه به هر قیمتی که شده باید ببینمت...ایشالله که جور شه

+هی عوضی..دارم صدای نفساتو میشنوم....

-آخ...

بعضی وقتا عوضی یا لعنتی گفتنات بیشتر از همیشه دلمو به تاپ تاپ میندازه...

^_^

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ساعت 15:32  توسط فرحنوش |

برچسب: نویسنده: بردیا حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 3:36

صفحه بندی